بررسی پرونده جنایت قاتل نابالغ: بهنود شجاعی
اینبار با روایت داستان بهنود شجاعی در خدمت شما هستیم. بازخوانی دو پرونده جنجالی تاریخ حوادث ایران که محتوای مشابه اما سرنوشت متفاوتی در پی داشتند، بهانه ای برای بررسی بحث حقوقی وقوع قتل توسط افراد زیر هجده سال شد. در ابتدا این دو پرونده را مرور می کنیم و در ادامه پای صحبت های قاضی محسن زالی، دکترای حقوق جزا و جرم شناسی و رئیس شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران درباره مسئولیت کیفری افراد زیر 18 سال در پرونده های قتل می نشینیم. این مصاحبه به طور اختصاصی توسط مجله حقوقی فانوس عدالت تهیه شده است، لطفا تا انتها مطالعه و نظرات خود را اعلام فرمایید.
اعدام، خط پایان زندگی بهنود شجاعی
پرونده قتل یک جوان به دست بهنود شجاعی و اعدام قاتل، یکی از فراموش نشدنی ترین پرونده های تاریخ حوادث ایران است. مرداد ماه 14 سال پیش، در نزاعی که بین یک عده نوجوان در گرفت، یک نوجوان 17 ساله به نام احسان نصراللهی به دست دوست همسن و سال خودش که بهنود نام داشت، در پارکی حوالی ونک به قتل رسید. با توجه به اینکه قاتل و مقتول هر دو زیر 18 سال بودند، رسیدگی به پرونده بازتاب گسترده ای پیدا کرد و سر انجام با اعدام بهنود شجاعی، پرونده مختومه شد.
در مرور این پرونده، متوجه می شویم مردادماه سال 84، نزدیک غروب بود که دوستان احسان با خانواده او تماس گرفتند و گفتند احسان تصادف کرده و در بیمارستان است. آن شب احسان لحظاتی پس از انتقال به بیمارستان به دلیل جراحت عمیقی که به سینه او وارد و به قلبش آسیب رسانده بود، جان خود را از دست داد. حدود ساعت 10 و نیم شب بود که بهنود شجاعی – ضارب احسان – با پدرش تماس گرفت و ماجرا را برای او تعریف کرد و همراه پدرش راهی کلانتری شد و خود را معرفی کرد.
بهنود شجاعی در اعترافات خود به ماموران پلیس گرفته بود، با دیدن دوستانم به محله قدیمی مان یعنی اکباتان رفتم. حدود ساعت 5 عصر بود که تلفن همراهم زنگ خورد و یکی از دوستانم گفت: در پارکی نزدیکی ونک با عده ای دعوا کرده. من گفتم: تو که نمی توانی از خودت مراقبت کنی، چرا از خانه بیرون می آیی؟ یکی دیگر از دوستانمان هم کنار او بود و آنها از این طرز حرف زدن من و جوابی که دادم ناراحت شدند و به مادرم ناسزا گفتند. من هم عصبانی شدم و به آنها گفتم: همان جا باشند تا به آنجا برسم و حضوری حرف بزنیم.
اما وقتی رفتم آنجا، آن کسی که به من فحش داده بود، فرار کرده بود. با همان دوستم که هنوز در پارک بود، درگیر شدم اما با وساطت مردم و بقیه دوستانم به اکباتان برگشتیم. ماجرا به همین جا ختم نشد. چون حالا این بار دوستان بهنود شجاعی برای ادامه دعوا به اکباتان رفتند. نزاع دسته جمعی بدون هیچ ریشه و کینه قبلی و تنها به دلیل قدرت نمایی چند نوجوان برای همدیگر، دوباره بالا گرفت و یکی از آنها شیشه یک ماشین را شکست. بهنود که در حین دعوا خشمی سراسر وجود را گرفته بود، یک تکه از شیشه های شکسته شده را برداشت و به سمت یکی از دوستانش یعنی احسان حمله کرد و شیشه را به سینه او کوبید.
بهنود شجاعی در یکی از مصاحبه های پیش از اعدام گفته بود: من و احسان هر دوی ما در دعوا هیچ کاره بودیم. دعوای اولین بین دو تن دیگر اتفاق افتاده بود. سر انجام حکم قصاص بهنود شجاعی صادر شد. پس از صدور حکم قصاص، بهنود 3 بار تا پای چوبه دار رفت و هر بار حکم به دلیلی متوقف شد. بالاخره روز اجرای حکم رسید و هزاران تن پشت در زندان تجمع کردند تا موقع ورود اولیای دم، از آنها رضایت بگیرند. پدر و مادر احسان از سیل جمعیت عبور کردند و التماس های بهنود هم تاثیری برای جلب رضایت آنها نداشت تا بهنود شجاعی به دار مجازات آویخته شد.